شور عشق

به نام مهربان‌ترین مهربانان
سلام و درود بی‌پایان
خیلی‌خوشحالم که‎از یک‌سری امور رهایی پیداکردم و درکنار دوستان‌خوب وچیره دست بِلاد‌ بیان هستم.
هر رفتی آمدی داره، ولی همیشه استثناهایی هستند که کارها رو سخت می کنند. یکیشون تویی که خواستی و رفتی. آدمی حافظ و نگهبان سرنوشت خودشه و باید بهترین سرنوشت رو برای خودش به رقم بزنه. خدای مهربانمون همه‌ی این اندازه رو به طور دقیق می‌دونه و درک کاملی از زندگی هرکدوم از ما داره. قرار بود خبری از جانبم بهت برسه. اما همین جا میگم: خدا رو شکر، هم خودم خوبم و هم خوب بود. خودت رو نگران و ناراحت نکن و با خیالی آسوده زندگی رو پیش ببر. آدم ها ارزش های متفاوتی رو برای خودشون تعریف می‌کنند!  یکی انسانیت رو ملاک قرار میده، یکی پول رو، دیگری آزادی رو به عنوان یه ارزش واسه خودش می‌خواد. اما باارزش‌ترین چیزی که من در خودم جویا شدم، خلاصه دیدم میشه تو! و این چقدر عاشقانه‌ی تلخی شده. عشق واسه بعضیا کشنده است اما واسه بعضیا  مثل سوخت موشک می مونه بهشون پویایی میده به من زندگی رو داد و من رو از پرتگاهی خطرناک رهایی داد طوری که نمی تونم ازت غافل بشم تا که بخوام به اونها فکر کنم. من مشتاق دیدار توام، تو هم آیا مشتاقی؟!
+ نشر طهورا برگزار می‌کند: «جشنواره داستان کوتاه» یک کتاب ده‌ها نویسنده
(چام مجموعه داستان‌های کوتاه از آثار منتخب)
 اطلاعات بیشتر: 09373876411
آی‌دی تلگرام : tahoura_m@

مهرِ بی‌ عوض

هوایت در سرم،دل بیقرار است / چه باید کرد،این مهر پایدار است
هراسان گشته ام از حالِ زارم / نمیدانم چه شد بی اختیارم
نمیدانم خدا بامن چه کرده / یه مهرِ بی عوض درمن فکنده؟!
نداند جز خدا دردِدلم را / به بیگانه نگویم حالِ خود را
رهایم کن از این بندِ اسارت / که بیش از این ندارم من جسارت
خدایا قدرت آن را به من ده / که گویم ای خدا آن ده که آن به
مرا سرگشته و حیران مگردان / صلاحِ من وصالِ وی بگردان
خدایا در سرم شوری غریب است / عجب حال من این روزا عجیب است
توکل بر تو کردم من،که بی تو... /  هوای این حوالی دلفریب است
#سیما عاجلو
در هر صورت می‌میری، پس عاشق باش و بمیر... .

شمعدونی :)))))

تا عطر تنت اینجاست ؛
نبضم به تو وابسته ست

با بوی نفسهایت ؛
جانانه شدن با من
 شهریار

بهار حضور توست...

  دنیا، دنیای عجیبی است. آدمی با نگاهی از دست می رود و ازآن پس مدام به آن ثانیه می اندیشد. مراقب نگاه‌هایمان باشیم زیرا که هر نگاهی تشویشی در ذهن ایجاد می‌کند و ازآن پس دیگر به خود تعلق ندارید. من خوب مراقب نبودم و گرفتار گشتم اما این گرفتاری می‌ارزد! از آن پس بارها و بارها چه قدم هایی که باهم نزدیم. لحظه ای نیست که غافل بشوم؛ در هر کجا که حضور داشته باشم انگار تو در آنجا حضور داری. من تاج و تخت و ملک پادشاهی قلبم را به تو سپردم. به خدایی که میپرستم اگر من اینگونه مست خدای خود گشته بودم، زاهد و فقیه بودم اما دچار یک لبخند ساده شده‌ام و بارها آن لبخند را در ذهن مرور کرده‌ام. به یمن وجود شما تغییری شگرف در من بوجود آمد. خدایی‌تر شده‌ام. این بدان معنی نیست که نمازهایم طولانی‌تر شده باشد نه؛ تو را جور دیگری از خدایم خواهانم و این خواسته مرا به خدای مهربانم نزدیک‌تر کرده است. روز به روز بیش از پیش در این حس و عمق نگاه و لبخند غرق می‌شوم. خدایا یعنی می‌شود؟! بهتر است کسی را بخواهی و نداشته باشی، تا اینکه آن را داشته باشی و نخواهی.

Designed By Erfan Powered by Bayan