الهی العفو...

خوشبخت آن دلی که گناه نکرده را        در پیش لطف تو اقرار کرده است

تنها گناه ما طمع بخشش تو بود          ما را کرامت تو گنهکار کرده است

#فاضل نظری

#التماس تفکر

التماس دعا

از بیرون تَحریم، از درون فیلتر...

نمیدونم باید از کی درخواست کنیم. خیلی وضعیت نت خرابه! یه دلخوشی داشتیم اونم نت بود اون رو هم ازمون دارن میگیرن! آهای اون آقای مسئولی که در جلسات خودتون می‌برین و می‌دوزین این وضعش نیست برادر من! الان هرجا قدم می‌گذاریم تا ننشسته می‌پرسن اسم فیلتر شکن چیه داداش. من یه حساب کردم دیدم که اگه با همین فرمون پیش بریم ، من یکی نابود میشم. توی جایی که زندگی میکنم نمیتونم هیچ کاری انجام بدم. پارسال بهمن بود که با یه شرکت طراحی پوستر صحبت کردم تا بتونم باهاشون همکاری داشته باشم. تا من چهار قِرون کار کردم ، فیلتر شد :/ حالا نه دیگه سفارش کاری میدن نه اصلا فعالیتی دارن. من جوون می‌تونستم با نت به خودم کمک کنم، لطفا کمتر نون ها رو آجر کنید. 

عالمِ حقیقت

   دنیای مَجاز به من آموخت: زن و مرد میتوانند باهم مهربان باشند؛ می توانیم حرف دلمان را آزاد بنویسیم و بیان کنیم؛ میتوانیم خودمان باشیم؛ میتوانیم از دور دوست بداریم و دوست داشته شویم؛ میتوانیم به کسانی دل ببندیم و اعتماد کنیم که هرگزندیدیمشان؛ میتوانیم جنسیت را فراموش کنیم و بدون توقع رفاقت کنیم.

   این دنیا به من آموخت: تقدیم کردن یک گل و تحسین کردن زیباییها و احوالپرسی با جنس مخالف گستاخی نیست؛ بلکه محبت و احترام است. دیگران را بپذیریم بی انکه بدانیم کیستند و چیستند؟ "دنیای مجازی فضای دل ماست".

   این جهان به من آموخت: اهل جهان با هم برابرند! اما به قول جورج اورول ( نویسنده کتاب قلعه حیوانات) همه ی آدمها با هم برابرند، اما پولدارها محترم ترند! اما دخترها پر طرف دارترند، اما بچه ها واجب ترند، اما خانمها مقدم ترند! اما سفیدها برترند و سیاه ها بدبخت ترند. البته تبعیضی در کار نیست؛ در کل همه ی آدمها با هم برابرند،  اما بعضی ها برابرترند!

   به امید روزی که این شکاف ها با عدالت پر شوند؛ چه حقوق آدمیان، چه عالم حقیقت... .

جوانی...

با یه سوال شروع کنم بهتره: جوانی کردن یعنی چی؟؟!

    اوایل فکر میکردیم که جوانی یعنی یه آدم پویا و پر انرژی، یه آدم با کلی فعالیت؛یه دوران خوب و خوش؛ اما هیچ کس بهمون آموزش های لازم رو نداده بود... حداقل برای من اینطوریه. واقعا جوونی کردن یعنی چی؟؟! چرا نمیتونیم اونجور که باید جوانی کنیم؟ البته گذر عمر بر پایه فکر و عقیده هر فرده، یه سری از افراد با وجود درد جوانی میکنن؛ اما یه سری ها هم هستن وقتی مشکلی پیش میاد بهت زده فقط نگاه میکنن. من جزو دسته اول نیستم اما خیلی وقتا جزو گروه دوم بودم. یه سری از آدما ساخته شدن برای اول شدن، بالاخره تو هر جایی به نفرات بعدی نیاز بوده و من هم جزو اون دسته از عزیزان بود. چند وقت پیش عزیزی ازم پرسید از کی شروع به فکر کردن کردی؟ گفتم دقیق نمیدونم اما بعد هجده سالگیم بوده. خیلی گفت و گو کردیم و فهمیدم که چقدر عقب هستم. خیلی شب ها فکر کردم که آیا این منم که مشکل داشتم؟! اما دیدم نه... چهار صد دانش آموز مدرسه دولتی شهرمون وضع بهتری نسبت به من ندارن... ایراد رو به معلم ها گرفتم... اما وقتی پدرم رو نگاه کردم (یه فرهنگیه) دیدم این عزیزان کم نمیگذارند. پس مشکل کجاست؟! با کلی هم فکری به چیزی رسیدم که اصلا خوب نبود و جوانی که الان دارم تلف میکنم درست توی این وحله زمانی افتاده.نظام آموزشی مشکل داشت و قربانی هایی رو طلب میکرد. یکی از اون قربانی ها من بودم. اما به خودم شک میکنم... مشکل شاید از من بوده! آره من درست تلاش نکردم... پس چرا این همه آسمون ریسمون می بافیم؛ این درسته یعنی؟! بیست و یه سال دارم اما معنای جوانی رو نمیدونم، کششی که مغزم داره رو نمیدونم، فرصت های خوب همشون عبور کردن و من اندر خم یک کوچه ام... بهمون یاد ندادن مسئولیت کارهای خودمون رو به عهده بگیریم (خودم رو میگم نه شما) و این برای من نوعی درده...

جوانیم داره به درد میگذره. دردهایی از جنس های مختلف.یکی از جنس عشق، یکی از جنس فراق دوستم(پدر بزرگ عزیزم) و دیگری از جنس باخت... یعنی درست میشه؟؟! خدا میدونه... خدایا یه نظری بهمون بنداز

Designed By Erfan Powered by Bayan